داستان اومدن علی جون
امروز 5مین روزی است که علی خوشگلم اومده کنارمون هفته گذشته که برای چکاب رفته بودم از دکتر خواستم که یک سونو دیگه برام بنویسه تا از بایت وزن گیری خیالم راحت بشه هرچند به نظر دکتر نیاز نبود اما خدا را شکر که اینو خواستم وقتی رفتم سونو دکتر گفت که آب دور بچه به میزان لب مرز رسیده . وقتی قردا صبح راجع به این موضوع سرچ کردم فهمیدم که خطرناکه دل تو دلم نبود تا بعدازظهر بشه و برم پیش دکتر وای که چقدر مطب هم شلوغ بود دکتر با دیدن نتیجه سونو، گفت فورا باید برم بیمارستان چقدر ترسیده بودم نگران ریه و سیر تکاملی اش بودم که دکتر گفت دو تا دوز آمپول بهم تزریق میشه با ایتکه می دونستم یک هفته دیگه باید برای به دنیاآوردن علی ...
نویسنده :
مامانی
20:25









