عشق مامانی، امیرعلی جونعشق مامانی، امیرعلی جون، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره
عشق دومم،امیرپویانعشق دومم،امیرپویان، تا این لحظه: 8 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

امیرعلی و امیرپویان عشق مامان و بابا

تقدیم به پدرم

تقدیم به تمام پدران مهربونی که در برابر -تقاضاهای جورواجور فرزندانشان -ندارم به لبخند حزینشان طعنه زد -نمی توانم در نگاه غمگینشان خیمه زد -اما، نمیتوانم هرگز بر لبشان نقش نبست ... پدر جان ، با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاك می گذارم و خداوند را شكر می كنم كه فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم و بر دستانت بوسه میزنم. ...
22 ارديبهشت 1393

اولین مسافرت علی جون

با اینکه برنامه ای برای سفر نداشتیم اما بابایی پیشنهاد داد تعطیلات عید را بریم سفر این شد که ما هم آماده شدیم برای رفتن . اولش نگران بودم نکنه امیر علی عزیزم تو مسافرت اذیت بشه و یا اینکه جای دندونهاش اذیتش کنه  اما دیگه توکل به خدا راه افتادیم با همراهی مامان جون و بابا جون خاله محدثه و خانواده دایی صبح رو 7 فروردین به سمت اهواز راه افتادیم تو مسیر علی جون خیلی آروم بود و خداییش اذیت نمی کرد توی مسیر به شهر اندیمشک رسیدیم و با هم از سد عظیم کرخه بازدید کردیم  بعد با هم رفتیم پادگان هوایی وحدتی ، اگه علی جون یکم بزرگتر بود بعید می دونم حاضر بود از اونجا دل بکنه نمایشگاهی از انواع هواپیماها و تجهیزات جنگی ، برگزاری مانور هو...
7 ارديبهشت 1393

روز مادر مبارک

  سال گذشته این موقع حال خوبی نداشتم ویار و سردرد و .... اما امسال هیچی یادم نیست امسال مادر شدم .... خدا یک هدیه زیبا بهم داده با بودن اون من مادر شدم پسرم عاشقتم   وجودت ، بودنت ، حضورت ، لمس دستهات ، بوسیدن روی ماهت ،بهترین هدیه منه . دوستت دارم تا ابد   ...
31 فروردين 1393

سفر به مشهد مقدس

به لطف خدای مهربان ، امسال در روزهای منتهی به ولادت حضرت زهرا و روز مادر ، توفیق زیارت امام رضا حاصل شد با اینکه زمان کمی را برای استفاده از فضای روحانی و دل انگیز حرم در اختیار داشتیم اما .... اب دریا را اگر نتوان کشید    هم به قدر تشنگی باید چشید  علی جون هم از دیدن آنهمه نور و رحمت به وجد آمده بود سفر بسیار لذت بخشی بود وقتی من و بابایی ، علی جون را با خود داشتیم خدا را شکر علی جون هم بسیار اقا و متین بود پسرم یاد گرفته کمی بشینه مواقع نماز جماعت با اسباب بازیها بازی می کرد تا ما نماز بخونیم      توفیق زیارت دکتر تیجانی       امیرعلی : فکر کنم مامانی و...
31 فروردين 1393