دیگه مامانی لو رفت
هفته گذشته پر بود از خبرهای خوب اولش عروسی خاله مریم(دختر خاله مامانی ) بود که خیلی خوش گذشت چون اونطوی که دوست داشتم نمی تونستم برقصم و شادی کنم این بود که خودمو به دست زدن و جیغ و سوت کشیدن مشغول می کردم تازه تو بوق بوق بازی بعد از عروسی هم ، به لطف رانندگی بابایی همیشه ماشین دوم بعد از ماشین عروس بودیم فکر کنم با جیغهای من علی جون یکم ترسید و آروم نشسته بود ، ولی وقتی رسیدیم خونه ، با ورجه وورج کردن ، رضایت خودشو اعلام کرد خبر دوم مربوط به به دنیا آمدن امیرحسین( پسر دختر دادییم) بود ، یک همبازی خوب واسه علی جون هرچند این امیرحسین خان موقع بارداری خیلی خیلی مامانشو اذیت کرده بود ولی خدارا شکر با وزن ن...
نویسنده :
مامانی
11:30


